یک سخنرانی واقعا جالب از استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل ، پیکسار و ...

متن سخنراني:

من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما  که  در یکی از بهترین  دانشگاه‌هاي  دنیا  درس مي‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز مي‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهربی ربط زندگی هست.

من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترك تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترك تحصیل تو دانشگاه مي‌آمدم و مي‌رفتم و خب حالا مي‌خواهم براي شما بگویم که من چرا ترك تحصیل کردم. زندگی و مبارزه‌ي من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوي مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندي قبول کند و همه چیز را براي این کار آماده کرده بود.یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوري شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندي قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارك مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن‌ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.

این جوري شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه‌ي آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت براي شهریه‌ي دانشگاه خرج مي‌کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده‌ي چندانی برایم ندارد. هیچ ایده‌اي که مي‌خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوري مي‌خواهد به من کمک کند نداشتم و به جاي این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترك تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست مي‌شود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه مي‌کنم مي‌بینم که یکی از بهترین تصمیم‌هاي زندگی من بوده است. لحظه‌اي که من ترك تحصیل کردم به جاي این که کلاس‌هایی را بروم که به آن‌ها علاقه‌اي نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی براي من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم مي‌خوابیدم. قوطی‌هاي خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس مي‌دادم که با آن‌ها غذا بخرم.

بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روي مي‌کردم که یک غذاي مجانی توي کلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوي و ابهام درونی‌ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه‌ي گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم‌هاي خطاطی را تو کشور مي‌داد. تمام پوستر‌هاي دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی مي‌شد و چون از برنامه‌ي عادي من ترك تحصیل کرده بودم، کلاس‌هاي خطاطی را برداشتم. سبک آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنري و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت مي‌بردم. امیدي نداشتم که کلاس‌هاي خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌اي آینده‌ي من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس‌ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی مي‌کردیم تمام مهارت‌هاي خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت‌هاي کامپیوتري هنري و قشنگ بود.

اگر من آن کلاس‌هاي خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت‌هاي هنري الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتري این فونت را نداشت. خب مي‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه مي‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه مي‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها مي‌شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگري. این چیزي است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.

داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را درگاراژ خانه‌ي پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاري که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره‌ي اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوري یک نفر مي‌تواند از شرکتی که خودش تأسیس مي‌کند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفري را که فکر مي‌کردیم توانایی خوبی براي اداره‌ي شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش مي‌رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژي آینده‌ي شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.

احساس مي‌کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده‌ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم. پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توي استوري به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوي تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده‌ي اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژي ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروي تلخی بود که به یک مریض مي‌دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توي سر شما مي‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزي که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاري را انجام مي‌دادم که واقعاً دوستش داشتم.

داستان سوم من در مورد مرگ است.من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوري زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روي من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توي آینه نگاه مي‌کنم از خودم مي‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام مي‌دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من مي‌فهمم تو زندگی ام به یک سري تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزي من خواهم مرد براي من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌هاي زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ي صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توي لوزالمعده‌ي من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجاي آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد

به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که براي مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوري بکنم. این به این معنی بود که براي خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روي من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توي حلقم فرو کردند که از معده‌ام مي‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام مي‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد

چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌هاي سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که مي‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همه‌ي ما ست.

شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه‌ها را از میان بر مي‌دارد و راه را براي تازه‌ها باز مي‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توي دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوي بقیه صداي درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروي کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ي خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر مي‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌هاي نسل ما بود این مجله مال دهه‌ي شصت بود که موقعی که هیچ خبري از کامپیوترهاي ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست مي‌شد. شاید یک چیزي شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. در وسط دهه‌ي هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روي جلد آخرین شماره‌ي شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ي روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است براي پیاده روي کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود

stay hungry stay foolish

این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر مي‌کردند

stay hungry stay foolish

این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که براي شما مي‌کنم
 

 


شعبان

شعـبــان شـد و پـیـک عشــق از راه آمــد    عــطــر نفـــس بقــیــــــــــــــة الـلــه  آمــد                                  بـا جلــوه  سجـاد و  ابـوالفـضـل و  حسـیـن       یک مـاه و سـه خورشیــد در ایـن  مـاه آمـد 
 
هر روزی که می گذرد، یک روز به ظهور امام زمان نزدیک تر می شویم
اما به خود امام زمان چطور . . . ؟

خودشناسي(داستان)

 
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.

یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.

پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.

صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.

سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.

نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.

پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.

برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.

او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.

صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.

زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!

نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.

در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.

یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.
 

این داستان ماست.


ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.

گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.

اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.
آری ، درست است .

شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.


یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.

 

مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید

مصرف انرژي


  دانستنی ها ی کاربردی چگونه مصرف انرژی را در واحدهای مسکونی پایین بیاوریم؟ ICTPRESS - اروپایی ها چهار برابر آسیایی ها یا ساکنان آمریکای جنوبی انرژی مصرف می کنند. 30 درصد از این انرژی در خانه ها مصرف می شود که بیش از نیمی از آن هدر می رود. اما چگونه می توان این وضعیت را تغییير داد؟ برای پاسخ به این پرسش با هم به شهر منچستر درقلب بریتانیا می رویم. دAر این شهر دانشمندان به مردم کمک می کنند تا انرژی را هدر ندهند. هدف آن ها وارد کردن هزینه، یا بازسازی خانه یا ترغیب افراد برای خریدن خانه های نوساز مطابق با استانداردهای مصرف انرژی نیست، بلکه فقط می خواهند به طور ساده به ما یاد دهند که از چه راه هایی می توان انرژی کمتری را به هدر داد. پوکول رانا هماهنگ کننده پروژه دهمس می گوید:“هدف اصلی این پروژه، متقاعد کردن مردم به تغییر رفتارهای مصرفیشان است. این که چگونه مصرف انرژی را در منازل خود مدیریت کنند و از اطلاعات دریافتی به بهترین نحو ممکن، استفاده کنند.” صاحب خانه ها هر بار می توانند به لطف یکسری کنتورهای ویژه، با فشار دادن یک دگمه، از میزان مصرف خود مطلع شوند. پوکول رانا اضافه می کند:” ما یک کیت ساده داریم که بر موارد اصلی مصرف انرژی در منازل نظارت می کند. ما همچنین سطوح مختلف نظارتی هم داریم (یک کنتور الکترونیکی که بین پریز برق و کابل اصلی وصل می شود) و به ما امکان می دهد تا اطلاعات دقیق تری راجع به مصرف انرژی های خانگی بدست آوریم.” فیونا نیکولوس از یک کیت بسیار ساده برای کنترل مصرف الکتریسیته در منزلش استفاده می کند و اخیرا یک کیت مشابه برای تنظیم میزان مصرف گاز هم تهیه کرده است. این دو کیت برای تغییر عادت های قبلی او در مصرف انرژی مثمر ثمر بوده اند. او می گوید:” فکر می کنم الان بهتر شده ام. من الان برای کنترل مصرف انرژی در منزل روی چیزهایی فکر می کنم که تا پیش از این به آن ها نگاه هم نمی کردم. الان وقتی می بینم که مصرف انرژی وسیله ای بالاست، خوب از آن استفاده نمی کنم.” وقتی فیونا یک وسیله برقی را روشن می کند، می تواند از روی صفحه کامپیوتری بفهمد چقدر انرژی در حال مصرف شدن است و هزینه آن هم چقدر می شود. او می گوید:” این تکنولوژی آنقدر ساده است که همه می توانند از آن استفاده کنند. من واقعا مایلم که از آن استفاده کنم و امیدوارم در پایان پروژه تحقیقاتی، آن ها حداقل بخشی از این دستگاه ها را به من بدهند وگرنه باید بروم و هر طور شده از بازار آزاد آنرا تهیه کنم.” پوکول رانا می گوید:” تجزیه و تحلیل آخرین نتایج نشان می دهد که مصرف کننده های خانگی که در این پروژه بکارگرفته شده اند، نسبت به روز اول 8 درصد بیشتر در مصرف انرژی منازلشان صرفه جویی می کنند و امیدواریم که در پایان پروژه این مقدار به 20 درصد هم برسد.” اما آیاعلاوه بر رفتارهای مصرفی انسان ها، کاری هم می شود روی ساختمان منازل انجام داد. پاسخ این سئوال را باید درتحقیقات دانشمندان شهر مانهایم آلمان جستجو کرد. آقای ناگی وقتی بیرون از منزل است انرژی را ذخیره می کند، چگونه؟ چون منزل او الان یک منزل هوشیار است. اما این یعنی چه؟ خانم آنکه وایدلیش هماهنگ کننده پروژه در این باره می گوید:” ما دستگاه های هوشمندی داریم که می توانید آن ها را در منزل نصب کنید و بدین ترتیب میزان مصرف لوازم برقی خود را کنترل کنید. مثل ماشین لباسشویی یا فریزر. این دستگاها در آن واحد میزان مصرف انرژی را به شما اطلاع می دهند.” کافی است که ماشین لباسشویی آماده کار باشد. بعد دستگاه هوشمند زمانی که مصرف برق پایین تر است، ماشین لباسشویی را براه می اندازد. البته آقای ناگی هم می تواند از روی اینترنت هزینه مصرف برق را در ساعت های متفاوت بررسی کند و خودش دستور کارافتادن ماشین لباسشویی را صادر کند. روبرت ناگی می گوید:” با این سیستم ما عادات قبلی خود در مورد زمان استفاده از وسایل برقی را کاملا عوض کرده ایم. الان، اول ما می بینیم که چه ساعت روز است و آیا قیمت برق در این زمان از روز پایین است یا نه. به این ترتیب با کنترل وسایل برقی خود، هم در مصرف انرژی صرفه جویی می کنیم ، هم در هزینه ها.” آقای ناگی نسبت به همسایگانش از انرژی های تجدید پذیر بیشتری هم استفاده می کند، چرا که سیستم هوشمند وقتی که می فهمد در شبکه برق رسانی انرژی های تجدید پذیر وارد شده اند، بلافاصله وسایل برقی خانه را که آماده استفاده شده اند، روشن می کند. آن که وایدلیش، هماهنگ کننده پروژه اسمارهوس می گوید:” وقتی که وزش باد زیاد باشد یا هوا آفتابی باشد، الکتریسیته زیادی هم از این دو منبع تولید می شود. در این حالت هزینه تولید الکتریسیته هم پایین تر است و شما قاعدتا مایلید دقیقا در این زمان از وسایل برقی پرمصرف خود استفاده کنید. تکنولوژی که ما در اینجا معرفی می کنیم شما را از زمان دقیقی که باید وسیله برقی خود را روشن کنید آگاه می کند.” این سیستم می تواند انرژی خورشیدی را در برخی خانه ها کنترل کند و آن ها را وارد پروژه کند. بدین مفهوم که اگر مصرف انرژی در واحد مسکونی پایین است یا کسی در خانه نیست، انرژی را بگیرد و به همسایه ای که نیاز دارد، انتقال دهد. آن که وایدلیش می گوید:” امروزه شیوه کار بدین گونه است که اگر شما روی بام منزلتان به عنوان نمونه صفحه های های جذب نور خورشید را دارید، می توانید انرژی مازاد بر مصرف خود را سریعا به شبکه برق رسانی بفروشید. یا حتی می توانید آنرا به همسایگان خود بدهید که می خواهند سریعا آنرا مصرف کنند.” با این وضعیت، آیا می توان از شبکه برق رسانی مستقل شد؟ برای پاسخ به این پرسش به لاوریو به جنوب یونان می رویم. ساختمان های ویژه ای اینجا وجود دارند که به شبکه برق رسانی متصل نیستند و تمام الکتریسیته مورد نیاز خود را از انرژی های بادی و خورشیدی تامین می کنند. ایونیس پاسپالیاریس، مهندس مواد در دانشکده فنی آتن می گوید:“مشکلی که ما در اینجا به آن می پردازیم این است که منابع انرژی های تجدید پذیر همیشگی و با ثبات نیستند. بنابراین وقتی شما منایع انرژیهای تجدید پذیر را در ساختمان خود دارید، انرژی تولیدی از این منابع همیشه آن انرژی ای نیست که در ساختمان در حال مصرف است. بعضی وقتها میزانش بیشتر است و برخی اوقات کمتر. بنابراین وقتی بالاتر است شما باید انرژی را انبار کنید و وقتی پایین تر است باید از انرژی ذخیره شده خود در ساختمان استفاده کنید.” تامین انرژی یک ساختمان بوسیله باتری نیازمند، باتری خیلی بزرگی است و از طرف دیگر عمر مفید باتری ها هم پایین است. راه حل: استفاده از هیدورژن به عنوان انرژی از طریق الکترولیز کردن و سپس ذخیره آن. استفانو کاروسیو هماهنگ کننده یک پروژه در ایتالیا می گوید:” ایده استفاده از هیدروژن از آنجایی شروع شد که باید بین تولید انرژی و مصرف انرژی یک توازن بوجود می آمد و این کار با ذخیره انرژی حاصل از هیدروژن شدنی بود؛ که می توان از آن در تولید الکتریسیته یا سیستم گرمایی منازل استفاده کرد. پاسپالیاریس، مهندس مواد در دانشکده فنی آتن می گوید:” هیدروژن یک گاز است. وقتی از آن برای تولید الکتریسیته یا گرمایش استفاده می شود هیچ گاز گلخانه ای تولید نمی کند. هیدوژن وقتی می سوزد حتی دی اکسید کربن هم تولید نمی کند و به آب تبدیل می شود. هدف این کار نهایتا استفاده از هیدروژن ذخیره شده به عنوان سوخت در ساختمان های بزرگ و در واحد های مسکونی مجتمع های بزرگ است. پاسپالیاریس می گوید:” اگر استفاده از انرژی در منازل پایین باشد، در آینده هیدروژنی کردن آنها تسهیل می شود. وقتی مصرف انرژی یک ساختمان پایین باشد، سیستم تامین انرژی آن به تبع آن هم کوچکتر می شود و هم به صرفه تر.” خُب، بالاخره چگونه می توان میزان مصرف انرژی را پایین آورد؟ جواب با توجه به تجربه های این سه شهر اروپایی خیلی ساده است: با کنترل کردن آن. گزارش ICTPRESS به نقل از خبرگزاري اروپا؛

باش !

چنین تیز مران

تا که بدانم که تویی...

 

                                                                دیوان شمس

ياد بگيريم اينگونه باشيم

 

بعضي از متون درخور توجه و تامل است.حيف است اندك زماني براي خواندن آن صرف نشود.اميد كه مورد قبول واقع شود.  
6 دقیقه وقت دارید:
این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت افراد انتشار يافته است.
 

 

یک- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
 
دو- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .
 
سه- همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .
 
چهار- وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .
 
پنج- وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
 
شش- قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
 
هفت- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
 
هشت- هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
 
نه- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
 
ده- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
 
یازده- مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
 
دوازده- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
 
سیزده- وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟
 
چهارده- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
 
پانزده- وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .
 
شانزده- وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
 
هفده- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.
 
هجده- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند.
 
نوزده- وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
 
بیست- وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .
 
بیست و یک- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید.