الهىنامه
الهى! تا تو در غیب بودی من همه عیب بودم چون تو از غیب به در آمدی من از عیب به در آمدم.
الهى! نه ظالمی که گویم زنهار، نه مرا بر تو حقی که گویم بیار چون در اول برداشتی در آخر فرو مگذار.
الهى! اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجم و اگر به کردار است به پشّه و مور محتاجم.
الهى! اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبداللّه است از دوستان است.
الهى! آمرزیدن مطیعان چه کار است؟ کرمی که همه را نرسد چه مقدار است؟
الهى! چون آتش فراق داشتى، دوزخ پر آتش از چه افراشتى؟!
الهى! همتی ده که شوق اطاعت افزون کند و طاعتی ده که به خشنودی تو رهنمون کند.
الهى! یقین ده که در آن شک و ریا نبود و علمی که بی برق و ضیا نبود.
الهى! به حق آنکه تو را هیچ حاجت نیست، ببخش بر آنکه او را هیچ حجّت نیست.
الهى! به درگاه آمدم بنده وار، لب پُر توبه و زبان پراستغفار، خواهی به کرم عزیزدار خواهی خوار،
که من خجلم و شرمسار، تو خداوندی و صاحب اختیار.
الهى! آنچه مرا کام است نه به اندازه ی کام است، چون کرمت عام است؛ اگر نظر کنی کار تمام است.
الهى! همچو بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم.
الهى! گدای تو به کار خود شاد است، زیرا هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است.
خواجه عبدالله انصارى
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:55 توسط حسين كاظم زاده
|
سلام